
دنیا به مثال کوزه ای زرین است این آب کمی تلخ کمی شیرین است
از دوست جدا شدن چه سخت است این بازی تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم
هنوز شمع سوزان توام این گونه خاموشم نکن از کنارت میروم اما فراموشم نکن
من به یک هراس
همیشه طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را
بی دلیل بر باد داده ام
بعد از این دیگر
نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد
و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته
آیا تا بحال پرواز مرغ عشقی زرد رنگ را در آسمان آبی دیده ای؟
آیا میدانی آن مال کیست؟ زمانی مال چه کسی بوده است؟
ولی حالا پر زده و تنها سفر کرده .. همیشه همین جوریه ......
یکی میره و یکی میمونه........اونکه رفته دیگه بر نمی گرده .......
جاشو یکی دیگه می گیره که شایدم از اون قبلی بهتر یا بدتر باشه ...
ولی هیچ وقت جاش خالی نمی مونه همیشه یک جایگزین هست........
دوست داشتم در سرزمینی به دنیا می آمدم که مردمش جز از عشق نمی گویند، جزازعشق نمی نویسند،
جز خواب عشق را نمی بینند، وجز از عشق نمی میرند. البته هیچ سرزمینی این گونه نیست.افسوس
کسی مثل هیچکس...من همانم که همچون هیچکس در
تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی
نشان همگان می دهم.من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می
گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی
کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با
هم به مرز یکتایی برسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم.
!!!!!هیچکس!!!!!
در فصل بهار از ترس اینکه گیاه روی گونه ام نروید اشک نمی ریزم
وقتی نیستی نگاهم دست خالی به چشمم باز می گردد
گناه کلاغ چیست که هر وقت می خواهد چهچه بزند صدای قارقار از گلویش بیرون می آید
بعضی آدم ها شبیه مگسند*منتها هیچوقت پرواز
نمی کنند*از عشق بازی چیزی حالیشان نمی شود*و حتی دلی اندازه کله مورچه هم
ندارند*فقط مزاحمند
قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یک رنج و در
دیگری شادی زندگی می کند. نباید زیاد بلند خندید و گرنه رنج در اتاق دیگری
بیدار می شود.
قلب من میگوید که دیگر دوستم نداری زمانی که با تو بودن تپشی فرح انگیز در قلب من ایجاد میکرد
.و حال با تو بودنسبس میشود تپشی نا مطبوع قلب مرا فرا گیرد زیرا تشویش شنیدن کلام دیگر دوستت ندارم
به لرزه دچارش میسازد. زمانی هر تپش قلبم سخنی می گفت
می گفت دوستم دارد من نیز دوستش دارم.اما حالا میگوید دوستم ندارد .آخر چرا؟
هرگز برای عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی
که ماه را بر لبانت مینشاند.
دوسِت داشتم ولی هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نیفتـم نگفـتـم تــا نــدونی عاشـــقم مــن
نـدونی بعــدِ تــو از پـا می افتـم خیــال کـردم اگـــه روزی بـــدونی می ری شعر جدایی رو می خـونی
می ری تنها میشم با بغض و گـریه تــوی شهــــر و دیـــار بی نشــونی
برای دیدن بقیه ی پیامک ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب